|
گالری عکس و مدل و...
|
|
|
|
||||
|
آنچنان فرياد كن
فريادي كه تمام رعشه هاي جنون زلرزش فريادت قرار نگيرند كوهها از صداي پژواك فريادت به هم بلرزند اگرتمام خفتگان دست به دست هم بدهند نتوانند انعكاس صدايت را خاموش كنند فرياد كن اگر چه هزار خنجر قهر بر تو فرود آيد فرياد كن كه بايد رفت كوچي لازم است !!...
+
نوشته شده در بیست و هشتم مهر 1388ساعت 15:56 توسط ناهید
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
معادله ۱
انسان = خواب + خوراک + کار + تفریح الاغ = خواب + خوراک پس انسان = الاغ + کار + تفریح و بنابراین انسان - تفریح = الاغ + کار بعبارت دیگر انسانی که تفریح نداره = الاغیه که فقط کار می کنه
معادله ۲
معادله ۳
نتیجه گیری:
بنابرین داریم …
+
نوشته شده در بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 10:50 توسط ناهید
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
script
+
نوشته شده در بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 10:0 توسط ناهید
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
زنی سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.
+
نوشته شده در بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 9:52 توسط ناهید
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 12:56 توسط ناهید
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 11:50 توسط ناهید
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تو دنیا اتفاقاتی می افته که جوابی براشون پیدا نمی کنی .
تو دنیا لحظاتی هست که تکرار نمی شن . تو دنیا چیزهایی می بینی که باور نمی کنی . تو دنیا کارایی میکنی که فکرشم نمی کردی . تو دنیا هر کسی فقط یه ستاره داره که باید شانس بیاره پیداش کنه تازه اگر اونموقع روشن باشه . تو دنیا زندگی نکنید چون باید زندگی کنید فقط زندگی کنید چون باید زندگی کنید. تو دنیا چشم داشته باشی نمیبینی . تو دنیا مخ داشته باشی هیچی نمی فهمی . تو این دنیا اون دنیایی نباشید که بخواهید تو اون دنیا این دنیایی باشید . تو این دنیا ندیدمتون تو اون دنیا میبینمتون .
+
نوشته شده در بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 10:30 توسط ناهید
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در یک گاردن پارتی خانم ژولی پایش به سنگی خورد وبا پشقاب غذا در دستش به زمین خورد، علت زمین خوردنش کفش جدید ش بود که هنوز به آن عادت نکرده بود. دوستان کمک کرده و او را از زمین بلند و بر نیمکتی نشاندند و جویای حالش شدند.جواب داد حالش خوب است وناراحتی ندارد. مهماندار پشقاب جدیدی با غذا به ایشان داد. خانم ژولی بعد از ظهر خوبی را به اتفاق دوستانش گذراند و بسیار راضی به اتفاق همسرش به خانه برگشت.
چند ساعت بعد همسر ژولی به دوستانی که در گاردن پارتی بودند تلفن کرد و اطلاع داد که ژولی را به بیمارستان برده اند. خانم ژولی در ساعت 18 همان روز در بیمارستان فوت کرد و پزشگان علت مرک را سکته مغزی A..V.C (Accident vasculaire cöébral ) تشخیص دادند. چند لحظه از وقت خود را به مطالبی که در پی می آیند معطوف کنید، شایدروزی شما با چنین اتفاقی برخورد کنید و بتوانید زندگی شخصی را نجات دهید یک متخصص اعصاب (نرولوگ ) می گوید: بعد از یک ضربه مغزی که منجر به خون ریزی رگی در ناحیه مغز شده،اگر شخص ضربه دیده را در زمانی کمتر از سه ساعت به بیمارستان برسانند امکان بر طرف کردن حادثه و نجات شخص بسیار زیاد است. ولی همواره باید قادر به تشخیص حادثه بود و این عمل بسیار ساده است. پزشک متخصص می گوید مهمترین وظیفه تشخیص حادثه خون ریزی مغزی است و بعد از تشخیص و قبل از سه ساعت باید شخص را به پزشک رساند. متخصص می گوید یک شاهد حادثه با آشنا بودن به علائم خون ریزی مغزی می تواند با سه سئوال ساده از مریض به سهولت او را نجات دهد. اگر در آن گاردن پارتی یک نفر سئوالهای زیر را از ژولی کرده بود حتما" ژولی زیبا و جوان اکنون زنده بود..
1 ــ از بیمار یا شخص ضربه مغزی خورده بخواهید به خندد. 2 ــ از بیمار یا شخص ضربه خورده بخواهید دو دستش را بالا نگه دارد. 3ــ از بیمار یا شخص ضربه خورده بخواهید یک جمله ساده را تکرار کند. مثلا" بگوید خورشید در آسمان بسیار خوب می درخشد. اگر بیمار یا شخص ضربه خورده قادر به انجام یکی از این کارها نباشد باید فوری اورژانس را خبر کرده و بیمار را به بیمارستان منتقل کرده و به مسئول مربوطه عدم اجرای یک یا چند اعمال فوق را اطلاع داده تا ایشان پزشک را در جریان گذارد.
+
نوشته شده در دهم اسفند 1387ساعت 13:2 توسط ناهید
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
![]()
+
نوشته شده در پنجم اسفند 1387ساعت 11:35 توسط ناهید
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نامه ای از طرف خدا امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم، امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد،از من تشکر کنی، اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی، وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: "سلام"، اما تو خیلی مشغول بودی، یک بار مجبور شدی منتظر شوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی، بعد دیدمت که از جا پریدی، خیال کردم می خواهی چیزی را به من بگویی، اما تو به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی. تمام روز با صبوری منتظرت بودم، با آن همه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی، متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی، سرت را به سوی من خم نکردی. تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری، بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی، نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی را جلوی آن می گذرانی، در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری، باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی و باز هم با من صحبتی نکردی. موقع خواب، فکر می کنم خیلی خسته بودی، بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی، نمی دانم که چرا به من شب به خیر نگفتی، اما اشکالی ندارد، آخر مگر صبح به من سلام کردی؟! احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام، من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می کنی، حتی دلم می خواهد به تو یاد دهم که چطور با دیگران صبور باشی، من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم، منتظر یک سر تکان دادن، یک دعا، یک فکر یا گوشه ای از قلبت که به سوی من آید، خیلی سخت است که مکالمه ای یک طرفه داشته باشی، خوب، من باز هم سراسر پر از عشق منتظرت خواهم بود، به امید آنکه شاید فردا کمی هم به من وقت بدهی. آیا وقت داری که این نامه را برای دیگر عزیزانم بفرستی؟ اگر نه، عیبی ندارد، من می فهمم و سعی می کنم راه دیگری بیابم، من هرگز دست نخواهم کشید.
دوستت دارم، روز خوبی داشته باشی... دوست و دوستدارت: خدا
+
نوشته شده در پنجم اسفند 1387ساعت 10:16 توسط ناهید
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در شانزدهم بهمن 1387ساعت 9:26 توسط ناهید
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اي خدا hard دلم format نما / از فريب ناکسان راحت نما
جمله ويروسند مردمان دون / استغيرالله مما يفترون فايل عشقت را کپي کن در دلم / deltree کن شاخه هاي باطلم jumper روح خلائق set نما / گام هاشان در رهت ثابت نما گر ز انفاست دلي scan شود / از شرور ديد و دذ ايمن شود بهر روي زرد سيمين تن فرست / بهر دمهاي پر آستر fan فرست اي خدا file عذابت run مکن / با ضعيفان هيچ جز احسان مکن از همان صبحي که اول گل دميد / بي نياز از cod خدايش آفريد کارگاه آفرينش cod نداشت / ram نبود و mouse آن همpad نداشت عشق گل حق در دل بلبل نهاد / بر شقايق داغ چون lable نهاد system عشقش بري از هرerror / گوهر مهرش در سينه همچو دُر عشق نرم افزار راه انداز ماست / عشق password و وصال کبرياست خالي از عشق و محبت دل مباد / بي صفا چون عاصي intel مباد بهتر آن باشد سرودن ول کنم / زين تن خاکي دَمي dos shell کنم
+
نوشته شده در پانزدهم بهمن 1387ساعت 8:56 توسط ناهید
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
عروس عادي: با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال قضيه رو ميکنه.)
عروس لوس: بع..........له! عروس زيادي مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دايي جون، عمه جون،...، زن عمو کوچيکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسي خانوم جون ، ... ، ... (اين عروس خانوم آخر هم يادش ميره بگه بله واسه همين دوباره از اول شروع ميکنه به اجازه گرفتن ... !) عروس خارج رفته: با پرميشن گريت ترهاي فميلي ... اُ يس عروس خجالتي: اوهوم عروس پاچه ورماليده: به کوري چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فاميل اين بزغاله (اشاره به داماد) آره.... ( وضعيت داماد کاملا قابل پيش بيني است) عروس هنرمند: با اجازه تمامي اساتيدم، استاد رخشان بني اعتماد، استاد مسعود کيميايي، ...، اساتيد برجسته تاتر، استاد رفيعي، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجي ، شير علي قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلين مونرو، مرحوم مارلين ديتريش، مرحوم مغفور گري گوري پک و ... آري مي پذيرم که به پاي اين اتللوي خبيث بسوزم چو پروانه بر سر آتش ... عروس داش مشتي: با اجزه بروبکس مُجلي نيست من که پايه ام ... عروس زيادي مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين ... اعوذ با... من شيطان رجيم يس و القرآن الحکيم .... الي آخر .... ( و در آخر ) نعم عروس فمنيست: يعني چي؟! چه معني داره همش ما بگيم بله ... چقدر زن بايد تو سري خور باشه چرا همش از ما سؤال مي پرسن ! ... يه بار هم از اين مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسين ... (اصولا اين قوم فمنيست جنبه ندارن که بهشون احترام بذارن و يه چيزي ازشون بپرسن ... فقط بايد زد تو سرشون و بهشون گفت همينه که هست مي خواي بخواه نمي خواي هم به درک)
+
نوشته شده در چهاردهم بهمن 1387ساعت 8:52 توسط ناهید
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سوأل اول :
فرض کنید در یک مسابقه دوی سرعت شرکت کرده اید. شما از نفر دوم سبقت می گیرید حالا نفر چندم هستید؟ پاسخ: اگر پاسخ دادید که نفر اول هستید، کاملاً در اشتباه هستید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جای او را می گیرید و نفر دوم خواهید بود. سعی کن تو سوأل دوم گند نزنی برای پاسخ به سوأل دوم، باید زمان کمتری را نسبت به سوأل اول فکر کنی سوأل دوم: اگر شما توی همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگیرید، نفر چندم خواهید شد؟ پاسخ: اگر جواب شما این باشه که شما یکی مانده به آخر هستید، باز هم در اشتباهید. بگید ببینم شما چه طور می تونید از نفر آخر سبقت بگیرید؟ (اگر شما از نفر آخر عقب تر باشید، خوب شما نفر آخر هستید و از خودتون می خواهید سبقت بگیرید؟) مشخصتاً امروز روز شما نیست. شاید بتونید سوأل آخر رو جواب بدید. تمام سعی خودتون رو بکنید. آبروتون در خطره!!! سوأل سوم: پدر ماری، پنج تا دختر داره: 1-Nana 2- Nene 3- Nini 4- Nono. اسم پنجمی چیه؟ پاسخ: Nunu؟ نه! البته که نه. اسم دختر پنجم ماری هستش. یک بار دیگه سوأل رو بخونید.
+
نوشته شده در دوازدهم بهمن 1387ساعت 11:40 توسط ناهید
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در دوازدهم بهمن 1387ساعت 10:51 توسط ناهید
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
![]()
+
نوشته شده در دهم دی 1387ساعت 12:53 توسط ناهید
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در هفتم دی 1387ساعت 15:14 توسط ناهید
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
موبایل مجانی جایزه بگیرید
گوشي رايگان ( باور کنيد ، امتحانش رايگانه ) توضیحات در ادامه مطلب... ادامه مطلب
+
نوشته شده در سی ام آذر 1387ساعت 14:3 توسط ناهید
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در سی ام آذر 1387ساعت 8:59 توسط ناهید
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
تا دور زمین بود و زمان بود علی بود تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود ان کاشف قران که خدا در همه قران کردش صفت عصمت و بستود علی بود
+
نوشته شده در بیست و ششم آذر 1387ساعت 16:32 توسط ناهید
|
|
|||||
|
|||||